تبليغاتX
گاهی زیباترین حرف سکوت است

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 17:59  توسط علیرضا  | 

مادرم:قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار، تا چشمانم بهشت را نظاره کنند...

 

سایه ای بود و پناهی بود و نیست

هستی ام را تکیه گاهی بود و نیست

سخت دلتنگم کسی چون من مباد

سوگ حتی قسمت دشمن مباد

گفتنش تلخ است و دیدن تلخ تر

(هست )ناگه (نیست )گردد از نظر

باورم شد این من ناباورم

روی دوش خویش او را می برم

می برم او را که آورده مرا

- پاس ایامی که پرورده مرا

می برم در خاک مدفونش کنم

از حساب خویش بیرونش کنم

راست می گویم جز این منظور نیست

چشم شاعر از حواشی دور نیست

مثل من ده ها تن دیگر به راه

جامه هاشان مثل دلهاشان سیاه

منتظر تا بارشان خالی شود

نوبت نشخوار و نقالی شود

هز یکی هک صحبتی پیدا کند

صحبت از هر جا به جز اینجا کند

گفتنش تلخ است و دیدن تلخ تر

خوش به حالت خوش به حالت ای مادر

با آرزوی آمرزش و صبر

 

 

 

به جست و جوي تو

بر درگاه  كوه  مي گريم

به جست و جوي تو

در معبر بادها مي گريم

نامت  سپيده دمي ست كه  بر پيشاني آفتاب مي گذرد

متبرك باد نام تو

 

 

 

حرفهای ما هنوز ناتمام

تا نگاه میکنی؛

وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی

پیش از آن که باخبر شوی

لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود

آی...

ای دریغ و حسرت همیشگی!

ناگهان     

         چقدر زود

                       دیر می شود!

 

 

به دریا شکوه کردم از شب دشت       

                             وزین عمری که تلخ تلخ بگذشت

                                             به هر موجی که میگفتم غم خویش      

                                                                  سری میزد به سنگ و باز میگشت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 18:14  توسط علیرضا  | 

هنوزم گلای تازه توی گلدونت میذارم
هنوزم تو خواب و رویا سررو شونه هات میذارم
هنوزم میون بارون تو خیالم تورو دارم
هنوزم اشکای تازه روی گونه هات میذارم
{گاهي قاصدک دوباره خبرازدلم مياره
دله عاشقم هميشه نفساتو کم مياره
به تو نزديکمو دوري مثله بارون پشت شيشه
تورودارمو ندارم ته زندونه هميشه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 12:11  توسط علیرضا  | 

موضوع انشاء:
میخواهیددرآینده چه کاره بشوید؟الگوی شماچه کسی است؟
من میخواهم فاحشه بشوم خوب نمیدانم که فاحشه هاچه کارمیکنندولی به نظرشغل خوبی است.خانم همسایه مافاحشه است.این رامامان گفت.تاپارسال دلم میخواست مثل مادرم پرستارشوم.پدرم همیشه مخالف است.حتی مامان هم دیگرکارنمیکند.من هم پشیمان شدم.شایداگرمامان هم مثل خانم همسایه بشودبهترباشداوهمیشه مرتب است ناخن هایش لاک دارندوهمیشه لباسهای قشنگ میپوشدولی مامان همیشه معمولی است
مامان خانم همسایه رادوست ندارد.باباهم پیش مامان میگویدخانم خوبی نیست ولی یک بارازمدرسه برمیگشتم باباازخانه آن خانم بیرون آمد.گفت ازش سوال کاری داشته بابای من ساختمان میسازدومهندس است.ازش پرسیدم یعنی فاحشه هاهم کارشان شبیه مهندسهای ساختمان است؟خانم همسایه هنوزدم دربودفقط کله اش رامیدیدم بابایکی زددرگوشم ولی جوابم راندادمن که نفهمیدم چراکتکم زد.بعدمن رافرستادتو ودر رابست من برای این دوست دارم فاحشه بشوم چون فکرمیکنم آدمهای مهمی هستند
مامان همیشه میگویدکه مردهابه زن هااحترام نمیگذارندولی مردهاهمیشه به خانم همسایه احترام میگذارندمثلاهمین بابای من.زنهاهم همیشه باتعجب نگاهش میکنندشایدحسودی شان میشودچون مامانم میگویدزنهاخیلی حسودندخانم همسایه خیلی آدم مهمی است.آدمهای زیادی به خانه اش می آیندهمه شان مردهستندبرای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد.بعضی هایشان چندبارمی آیندبعضی وقتهاهم این قدرسرش شلوغ است که جلسه هایش راآخرشب هاتوخانه اش برگزارمیکندهمکارهایش اینقدردوستش دارندکه برایش تولدگرفتندمن پشت دربودم که یکی ازآنهابهش گفت تولدت مبارک.بابامیخواست من راببردپارک بهش گفتم امروزتولدخانم همسایه است گفت میداند.آن روزمن تصمیم گرفتم فاحشه بشوم چون باباتولدمامان راهیچ وقت یادش نمیماندتازه خانم همسایه خیلی پول درمی آوردزود زودماشین هایش راعوض میکند.فکرکنم چندتاهم راننده داشته باشدکه می آینددنبالش این وروآن ورمیبرند.من هنوزبامامان وباباراجع به این موضوع صحبت نکردم امیدوارم بابامثل کارمامان باکارمن مخالفت نکند.
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 22:53  توسط علیرضا  | 
( این آهنگ از کارهای قدیمی مرحوم ناصر عبدالهی می باشد که تا کنون پخش نشده بود )

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 19:46  توسط علیرضا  | 
دانشگاه سرکوه است

دانشگاه وانت سبز دارد

دانشگاه خیابان دارد(اما به دلیل روحیه دهی به ورودی هایی که برای ثبت نام آمده اند حفاری شده است)

دانشگاه اندازه ستاره های آسمون مدیر دار - مسئول دلسوز دارد

دانشگاه اسامیه هیئت علمی در سایتش دارد اما هیچ کدام وجود خارجی ندارند

دانشگاه آینده جوانان رامی سازد

دانشگاه حال و آینده جوانان را می سازد

.

.

.

.

.

دانشگاه

کارخانه آدم سوزی است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 0:59  توسط علیرضا  | 
هوا آلوده است؛ مدرسه تعطيله http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_exclaim.gif

جشنه؛ مدرسه تعطيله http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_exclaim.gif

عزاست؛ مدرسه تعطيله http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_exclaim.gif

هوا گرمه؛ مدرسه تعطيله http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_exclaim.gif

هوا سرده؛ مدرسه تعطيله http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_exclaim.gif

عيد نوروزه؛ مدرسه تعطيلهhttp://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_exclaim.gif

اجلاس بين المللي داريم؛ مدرسه تعطيله http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_exclaim.gif

يك هفته مونده به عيد؛ مدرسه تعطيلهhttp://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_exclaim.gif

يك هفته بعد سيزده بدر؛ مدرسه تعطيله http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_exclaim.gif
 

تازه پنچ شنبه ها هم تعطیله

.

 

.

.

ژاپن بعد از سونامی  http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_question.gif   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 0:58  توسط علیرضا  | 

  این وبلاگ برای همیشه تعطیل شد بدرود دوستان.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 0:50  توسط علیرضا  | 

سالروز شهادت امیرمومنان حضرت علی  (ع) بر تمام شیعیان جهان تسلیت باد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 12:28  توسط علیرضا  | 


من در این آموزش قصد دارم بطور کامل مراحل اتصال کامپیوتر به اینترنت همراه اول یا ایرانسل از طریق بلوتوث موبایل رو شرح بدم. برای اینکار کافیه یک دستگاه بلوتوث کوچک خریداری کنید که امروزه قیمت بسیار ناچیزی دارد و البته بیشتر لپ تاپ ها با بلوتوث ارائه می شوند که نیازی به خریدن بلوتوث هم نیست.

به این نکته توجه کنید که هر گوشی موبایل که بتونه به اینترنت متصل بشه حتما دارای مودم GPRS هست. فقط کافیه قابلیت دسترسی به مودم از طریق بلوتوث در گوشی فراهم شده باشه (که به نظر من در تمامی گوشی ها فعال هست)

برای دیدن اموزش به ادامه مطالب بروید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 18:54  توسط علیرضا  |